
مرکز نشر و حفظ آثار خودم و اونایی که خوشم میاد
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|






دولت مهرورز در ادامه سیاست های تبلیغاتی خود این بار سینما را بیش از پیش به دست کثیف سیاست و فیلم های سطحی پروپاگاندا آلوده کرده است.
در ادامه فیلم «پایان نامه» درباره کشته شدن ندا آقا سلطان که تمسخر منتقدان و تماشاگران عام را به همراه داشت، وقایع پس از انتخابات سال ۸۸ دستمایه فیلم سیاسی دیگری شده که در آن سازندگان سعی دارند چهره دروغینی از اعتراضات مردمی نمایش دهند و بر پایه اظهارات بالاترین مقامات جمهوری اسلامی، همه چیز را توطئه غرب و سرویس های امنیتی اسرائیل و آمریکا نمایش دهند، تا آنجا که فیلم ساخته شده بیشتر به یک سیرک سیاسی به کارگردانی جناح تندرو شبیه است تا یک فیلم سینمایی.
فیلم که در آن به روشنی از افراد حقیقی و رهبران جنبش سبز نام برده می شود ، آشکارا نحقوق شهروندی را نقض می کند و در یک جامعه آزاد می تواند پیگرد قانونی داشته باشد.
با این حال تمام نیروهای حاکم از وزارت ارشاد تا نیروهای امنیتی و وبسایت ها و خبرگزاری های وابسته نظیر فارس در حمایت کامل از فیلم برآمده اند و سعی دارند این روایت مضحک از اعتراضات مردم را به عنوان “تاریخ” ثبت کنند!
یکی از این خبرگزاری ها فیلم را مورد تائید “بالاترین مقامات نظام” می خواند و از قول وزیر ارشاد می نویسد:«کار ارزشمندی است که حوادث دو سال اخیر را به خوبی تبیین کرده است و دست هایی که در این ماجرا دخالت داشته اند به ویژه که با خارج از کشور بوده را بیان کرده و این که صف مردم را از صف افرادی که به دنبال تنش و درگیری بوده اند جدا کرده است.»
اما جملات بعدی وزیر ارشاد نیات سازندگان و سفارش دهندگان را به روشنی توضیح می دهد:«در مجموع این فیلم می تواند به اندازه ده ها و صدها کتاب، گزارش و تحقیق تاثیر داشته باشد و روشنگری کند»!
در حقیقت فیلم که به طور آشکار مورد تائید مقامات سینمایی و نظامی و امنیتی است، قرار است “روشنگری” کند و روشنگری از نظر آقایان تحریف واقعیات و قصه های سطحی ای است که یک حرکت مردمی را بر اساس تئوری توطئه به نیروهای خارجی نسبت می دهد، این در حالی است که بسیاری از مردم از عدم حمایت کافی آمریکا از جنبش سبز گله دارند!
در راه ساخت این فیلم سفارشی، طبیعتاً مهره ای از درون نظام انتخاب شده که طی دو دهه “ارزشی و ولایی” بودن خود را ثابت کرده است: ابوالقاسم طالبی. آقای طالبی که طی نزدیک به دو دهه فیلمسازی فیلم های دست چندم شعاری ای ساخته است که نسبتی با هنر ندارند و تنها در خدمت ذوب در ولایت هستند و به قول خودش درمصاحبه ای به رهبر”لبیک” گفته،با قدرت گرفتن نیروهای تندرو،حالا فرصت یافته تا از حاشیه به متن کشیده شود و با بودجه های کلان دولتی، بیشتر و بیشتر فیلم های ایدئولوژیک و تبلیغی برای نظام بسازد و بتواند اکران نوروزی سینماها (که در حقیقت بهترین اکران است و سال قبل پرفروش ترین فیلم ها در این زمان اکران شده اند) را به دست بیاورد.
این در حالی است که همزمان فیلم های دیگر اکران نوروزی شدیداً مورد حمله قرار گرفته اند تا راه برای فروش بیشتر این فیلم دولتی باز کنند. فیلم هایی چون گشت ارشاد و زندگی خصوصی که به دلیل موضاعات جنجالی شان می توانند فروش خوبی داشته باشند، از زمانی که مشخص شده رقیب قلاده های طلا در اکران نوروزی خواهند بود، بیش از پیش مورد حمله قرار گرفته اند. از تظاهرات انصار حزب الله علیه این دو فیلم تا برداشتن آنها از پرده سینماهای چند شهرستان و همین طور به تازگی ممنوع شدن نمایش آنها در سینماهای حوزه هنری، همه نشان از دارند که تمامیت نظام قصد دارد فیلم های پرفروش تر را از سر راه این “سیاسی ترین فیلم سینمای ایران” بردارد تا فیلم شعاری ای چون قلاده های طلا برای مردم “روشنگری” کند!
اما نگاهی به عکس العمل های مردم در فیس بوک و سایت ها و وبلاگ ها نشان می دهد که آنها نه تنها بیش از پیش از چهره های خودفروشی چون محمد رضا شریفی نیا متنفر و منزجر شده اند، بلکه بازیگر پر طرفداری چون امین حیایی را هم بخاطر بازی در این فیلم در لیست مغضوبان قرار داده و آماج حمله های تند و تیز خود قرار داه اند.
نویسنده:عماد وکیلی

آمیتاب باچان ...


من تو یه خونهی تکطبقه تو لُسفلیز زندگی میکنم. روزها یه خدمتکارِ فیلیپینی دارم ولی اونجا نمیخوابه. اون شب بارون میاومد و برا همین نرفتم بیرون. یه آتیشی درست کردم و نشستم، سعی کردم حالیم شه کجا وایستادهم. البته میدونستم کجا وایستادهم. تهِ ته وایستاده بودم و داشتم اون بالاها، لبه رو نگاه میکردم. مدام هم به خودم میگفتم از این تو برو بیرون، سریع هم برو. هیچوقت هم برنگرد. ولی این چیزی بود که مدام به خودم میگفتم. کاری که میکردم این بود که لبههه رو دید میزدم و هربار سعی میکردم ازش دور بشم. یه چیزی توم بود که هی نزدیکترم میکرد به لبههه و سعی میکردم دقیقتر نگاهش کنم.
جیمز اِم. کین، غرامتِ مضاعف، ترجمهی بهرنگ رجبی، نشرِ چشمه، زمستانِ ۱۳۹۰
منبع:وبلاگ شمال از شمال غربی
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | >> |